سفر شمال فرحان خان
سلام عزیز مامان
جمعه گذشته صبح با دوستای مامانی و بابایی رفتیم شمال از جاده چالوس رفتیم شما هم عاشق این بودی که سرت و از پنجره بگیری بیرون وباد ملایم صبحگاهی بخوره به صورت قشنگت کلی ذوق کنی.تا دوشنبه نوشهر بودیم شما خیلی دوست داشتی هم به خاطر اینکه هر کاری دوست داشتی انجام میدادی
وهم اینکه یه جای جدید با یه عالمه وسایل جدید برای شیطنت و البته خرابکاری داشتی. لب دریا هم که ،نگو قوربونت بشم رو سنگ ها چهار دست وپا راه میرفتی و عاشق این بودی که موج بیاد سمتت...
لب رودخونه هم بابایی رو مجبور کردی پاهات رو بزاره توی آب بعد دیگه خوشت اومد و کلی جیغ میزدی که می خوای بری داخل آب آخر سر که حسابی آب بازی کردی مثل موش خیس شده بودی و فدای شیطونیات دویدیم اومدیم تو ماشین لباساتو عوض کردیم
که خدای نکرده مریض نشی .خلاصه سفر خیلی خیلی خوبی بود به همه ماخوش گذشت چون تواین فصل هوا عالیه جون میده برای مسافرت .امیدوارم به شمام خوش گذشته باشه پسر گل مامان 
فقط شرمنده که عکس ندارم چون دوربین نبرده بودیم وتا عکسای عمو به دستون برسه خدا میدونه کی بشه فقط این عکسارو بابای با گوشی گرفته

من و بابای عاشقتیم پسر شیطون مامانی



سفر شمال فرحان خان
